خداوندا، سپاس ما را برای قرآن بپذير

فقط خدا - فقط قران     

 سوره كهف - سوره 18 

 

   سوره كهف 

 اين سوره را بشنويد

مكی و شامل يکصد و ده آيه

بنام خـداونـد بخشنده مهربان

 

001-  ستايش ( بزرگداشت ) فقط برای خداست كه قرآن را بر بنده‌اش ( محمد) نازل كرد

       و هيچگونه انحرافی در آن قرار نداد.  

002-  قرآن كتابی است راست و استوار تا مردم را از عذاب سختی بر حذر دارد

       و به افراد باايمانی كه كار درست ميکنند مژده بدهد كه پاداش نيکوئی دارند.   

003-  و هميشه در آن (در بهشت) ميمانند.    

004-  و كسانی را كه گفتند خدا فرزند دارد بيم دهد.   

005-  آنها  و پدرانشان به حرفی كه ميزنند علمی ندارند.  

       حرفی كه ميزنند گناه بزرگی است.  

       آنها فقط دروغ ميگويند.   

006-  شايد اگر به اين حرف ايمان نياورند از شدت تاسف خودت را بخاطر آنها هلاك كنی.    

007-  ما تمام چيزهائی را كه روی زمين است برای زينت و زيبائی آن بوجود آورده‌ايم

       تا مردم را امتحان کنيم كه كار كدامشان بهتر است.    

008-  ما تمام چيزهائی را كه روی زمين است بصورت بيابانی بدون گياه درمی‌آوريم.    

009-  آيا خيال كرده‌ای كه اصحاب كهف (غار) و رقيم از آيات عجيب ما بوده است؟   

010-  وقتی چند جوان به غار پناه بردند و گفتند خداوندا، بما رحمتی كن و وسيله هدايت ما را در كارمان فراهم نما.    

011-  ما آنها را چند سال در غار بخواب برديم.    

012-  بعد آنها را از خواب بيدار كرديم تا معلوم گردانيم كدام دسته حساب مدتی كه خوابيده‌اند را بهتر كرده‌اند.     

013-  ما خبر آنها را به درستی بتو ميگوئيم.

      آنها جوانانی بودند كه به خداوندشان ايمان آوردند و ما هدايت آنها را زياد كرديم.

014-  وقتی از خواب برخاستند به آنها قوت قلب داديم، در نتيجه گفتند خداوندِ ما خداوند آسمانها و زمين است.

       معبود ديگری را غير از او بكمك نمی‌خوانيم، چون در آنصورت حرفی دور از حقيقت زده‌ايم.      

015-  اينها قوم ما هستند كه برای خود معبودهائی غير از خدا درست كرده‌اند.

      چرا دليل روشنی برای حرف خود نميآورند؟  

      چه كسی ظالم ‌تر از كسی است كه از قول خدا دروغ بگويد؟

016-  به هم گفتند وقتی از آنها و چيزهائی كه غير از خدا ميپرستند كناره ‌جوئی ميکنيد به غار پناه ببريد

       تا خداوندتان رحمت خودش را بر شما زياد كند و گشايشی در كارتان فراهم كند.   

017-  خورشيد را می‌بينی كه موقع طلوع به طرف راست غارشان ميل ميکند

       و موقع غروب بطرف چپ و آنها در وسط غار (جای وسيع آن) هستند.

       اين از آيات خداست،  كسی را كه خداوند هدايت كند، واقعاً هدايت شده  

       و كسی را كه گمراه كند، (مطابق قانونش بی راه گذارد)         2

       كسی را پيدا نميکنی كه به او كمك و او را هدايت كند.    

018-  تو خيال ميکنی كه آنها بيدارند در صورتيکه خوابند.

       آنها را اين پهلو آن پهلو ميکنيم و سگشان دو دست خود را بطرف آستانه غار دراز كرده بود.

       اگر به حال آنها پی ميبردی دچار ترس شديد ميشدی و فرار ميکردی.     

019-  به اين ترتيب آنها را از خواب بيدار كرديم تا از هم بپرسند چقدر خوابيده‌اند.

       يکی از آنها گفت چقدر خوابيده بوديد؟  

       گفتند يک روز يا مقداری از روز.  

       گفتند خدا بهتر ميداند كه چقدر خوابيده‌ايد.

       يک نفر را با پول به شهر بفرستيد و بايد ببيند چه غذائی پاك ‌تر است تا از آن بخرد و برای شما بياورد

       و بايد با ملايمت رفتار كند تا كسی از وضع شما آگاه نشود.    

020-  چون اگر آنها شما را پيدا كنند، سنگسارتان ميکنند

       يا شما را به دين خود برميگردانند كه در اين صورت هرگز رستگار نميشويد.

021 به اين ترتيب مردم را متوجه حال آنها كرديم تا بدانند وعده خدا درست است و شكی درباره قيامت وجود ندارد.

       وقتی مردم درباره كارشان با هم بگومگو ميکردند، گفتند بنائی در جای ايشان بسازيم.

       خداوندشان به وضع آنها دانا تر است.  

       كسانی كه حرفشان به كرسی نشست گفتند مسجدی در جای آنها ميسازيم.

022 بعضی ميگويند سه نفر بودند و سگشان چهارمی آنها بود،

      بعضی ميگويند پنج نفر بودند و سگشان ششمی آنها بود.

      بدون دليل حرف ميزنند، بعضی ميگويند هفت نفر بودند و سگشان هشتمی آنها بود.  

      بگو خدا عده آنها را بهتر ميداند.

      فقط عده كمی تعداد آنها را ميدانند.  

      درباره آنها بحثی ظاهری بكن و از هيچکس درباره آنها نظرخواهی نكن. 

23 هرگز نگوئيد: من فردا اينکار را ميکنم.    

24 مگر اينکه بگوئيد: اگر خدا بخواهد.

     وقتی فراموش كردی، خداوندت را بخاطر بياور و بگو:

     ممكن است خداوند مرا به كاری بهتر از اين كاری كه تصميم دارم بكنم هدايت كند.

025 در غارشان سيصد و نه سال قمری ماندند.    

026 بگو خدا بهتر ميداند كه چقدر خواب بودند.

      غيب آسمانها و زمين متعلق به اوست.

      چقدر بينا و شنوا است.  

      مردم ياوری غير از او ندارند و او كسی را در قانونگذاری شريک خود نميکند.    

027 هر قدر از كتاب خداوندت كه به تو وحی شده بخوان.        3

       سخنان او تغير ناپذير است و غير از او هرگز پناهی پيدا نميکنی.

028با كسانی باش كه صبح و شب در دعا خداوندشان را ميخوانند و رضايت او را ميخواهند.

       چشمانت را بخاطر زينت دنيا از چنين افرادی برنگردان و

       از كسی اطاعت نكن كه قلبش را از ياد خودمان غافل كرده‌ايم

       و از دلخواه خود پيروی ميکند و كار او روی افراط است.

029بگو حق از خداوندتان ميباشد. هر كه بخواهد ايمان بياورد و هر كه بخواهد كافر شود.

       ما آتش جهنم را برای كافران آماده كرده‌ايم كه سرا پرده‌اش آنها را در بر ميگيرد.

       اگر كمك بخواهند با آبی مثل فلز گداخته كه صورت را بريان ميکند به آنها كمك ميشود.  

            چه آب بد و چه منزل بدی است.   

030كسانی كه ايمان آوردند و كار درست كردند بدانند

       كه ما پاداش كسانی را كه كار درست كرده‌اند از بين نمی ‌بريم.     4

031آنها بهشت‌هائی دارند كه در آنها نهرها روان است و با دستبندهای طلا مزين ميشوند

       و حرير سبز نازك و كلفت می پوشند و بر تختها تکيه ميزنند.

       بهشت‌ چه پاداش خوب و چه استراحتگاه خوبی است.    

032برای آنها مثلی بزن. حكايت دو مرد كه به يکی از آنها دو باغ انگور داديم

       كه با درختان خرما احاطه شده بود و بين آنها هم كشتزاری وجود داشت.     

033هر دو باغ محصول خود را ميدادند و چيزی فروگذار نميکردند.

       وسط آن دو باغ هم نهری روان كرديم.    

034همه محصول آن مال او بود.

       يک روز در حال صحبت با دوستش گفت مال من بيشتر از مال تو است

       و از نظر نفرات هم از تو نيرومند تر هستم.

035و در حاليکه به خودش ظلم ميکرد وارد باغش شد و گفت فكر نميکنم اين باغ هيچوقت از بين برود.

036و فكر نميکنم كه قيامت برپا شود.

       حتی اگر پيش خداوندم برگردانده شوم،  جائی بهتر از اين خواهم داشت.

037دوستش به او گفت آيا منكر خدائی هستی كه ترا از خاك و بعد از نطفه آفريد و بالاخره از تو مردی ساخت؟          5

038ولی من ميگويم  خدا صاحب اختيار من است و احدی را شريک خداوندم نميسازم

       (از فرمان هيچکس جز او بدون چون و چرا اطاعت نميکنم).    

 039چرا وقتی داخل باغت شدی نگفتی اين چيزيست كه خدا خواسته و هيچ نيروئی نيست جز بوسيله خدا؟

       اگر مرا از نظر مال و فرزند كمتر از خودت می‌بينی

 040شايد خدا بمن چيزی بهتر از باغ تو بدهد و از آسمان بلائی بر باغ تو نازل كند

       و باغت بصورت زمينی خشك و صاف و بيحاصل درآيد.   

041يا آبش فروكش كند و ديگر نتوانی آن را بدست بياوری.

042و بلا بر آن نازل شد و داربست‌هايش درهم شكست و بخاطر خرجی كه برای آن كرده بود،

       دستهايش را بهم ميماليد و ميگفت كاش كسی را شريک خداوندم نميساختم.     

043كسانی غير از خدا وجود نداشتند كه به او كمك كنند و خودش هم نميتوانست كمكی بخود بكند.

044آنجا متوجه شد كه  كمك كردن فقط از آن خداست  و بهترين پاداش و عاقبت خوش هم در اختيار اوست.    

045برايشان زندگی دنيا را مثل بزن كه مانند آبيست كه از آسمان نازل كرديم و گياهان زمين بزرگ شدند

       و در هم فرو رفتند و بعد خشک و خرد شدند و باد آنها را پراكنده كرد.  خدا قادر به هر كاری است.

046مال و فرزند زينت زندگی دنيا است.

       ولی اعمال صالح كه نتيجه ‌اش هميشه باقی است در پيش خداوندت بهترين پاداش و دلخواه را دارد.

047روزی كه كوهها را به حركت درآوريم و زمين را صاف و هموار ببينی

          و همه آنها را جمع کنيم و كسی را از قلم نيندازيم.

 048و صف بسته به خداوندت عرضه شوند، به آنها گفته ميشود     

       همانطور كه اولين بار شما را خلق كرديم اكنون پيش ما آمديد.

        ولی شما خيال ميکرديد كه قراری برای شما نگذاشته‌ايم.

 049و نامه اعمال گذاشته شود و گناهكاران را می‌ بينی كه از آنچه در آن است هراسان ميباشند

       و ميگويند وای بر ما اين چه جور پرونده‌ای است؟!

       هيچ عمل كوچك و بزرگی نيست مگر به حساب آمده و فرو گذار نشده و هر كاری كه كرده‌اند

       حاضر می ‌يابند و خداوند تو به كسی ظلم نميکند.     

050وقتی را ياد‌ آوری كن كه به فرشتگان گفتيم به آدم سجده کنيد.

       همه سجده كردند غير از ابليس كه جن بود.

       او از دستور خداوندش اطاعت نكرد.

       آيا باز او و فرزندانش را بجای من دوست و ياور خود ميگيريد؟ در صورتيکه او دشمن شما است.

       برای ظالم‌ها شيطان جانشين بدی است. 

051من آنها را هنگام خلقت آسمانها و زمين و خلقت خودشان شاهد نساختم و گمراه كنندگان را مددكار خود نگرفتم.

052روزيکه خداوند گويد آنهائی را كه فكر ميکرديد شريک من هستند صدا بزنيد.

       آنها را صدا ميزنند ولی به ندای آنها پاسخی داده نميشود.

       بين آنها پرتگاهی قرار داده ايم.     

053گناهكاران آتش جهنم را می ‌بينند و گمان ميکنند كه در آن می‌ افتند و راهی برای برگشتن از آن پيدا نميکنند.

054ما دراين قرآن هر گونه مثلی برای  هدايت مردم  زده‌ايم ولی انسان بيشتر از هر چيزی اهل بگومگو است.

055وقتی هدايت برای آنها آمد، هيچ چيز مانع ايمان آوردن و آمرزش خواستن آنها از خداوند نشد

       مگر انتظار اينکه روشی كه درباره گذشتگان اجرا شده بود برای آنها بيايد يا عذاب روبرويشان قرار بگيرد. 

056ما پيغمبران را برای بشارت دادن (درباره عاقبت كارهای خوب) و ترساندن (از عاقبت كارهای بد) ميفرستيم

       و افراد كافر بباطل بگومگو ميکنند تا با آن حق را پايمال كنند

       و آيات مرا و بيمی را كه از عاقبت كار بدشان به آنها داده شده به مسخره گرفتند.     

057کيست ظالم ‌تر از كسی كه آيات خدا به او گفته شود و او از آن روگردان باشد و كارهائی را كه كرده فراموش كند؟

       ما بر دلهايشان پرده‌ای افكنده‌ايم كه نفهمند و گوششان را سنگين ساخته‌ايم (كه حقيقت را نشنوند).

       اگر آنها را براه صحيح دعوت كنی هيچگاه هدايت نمی‌شوند.    

058خداوند تو آمرزنده و صاحب رحمت است.

       اگر خدا بعلت كارهائيکه ميکردند آنها را مو‌أخذه مينمود، در عذاب آنها عجله ميکرد

       ولی برای هلاك آنها زمانی تعين شده كه راه فراری از آن پيدا نميکنند.       6    

059اين ‌ها شهرهائی است كه چون ظلم كردند نابودشان كرديم و برای نابود كردن آنها مدتی تعين نموديم.    

060موقعی را ياد ‌آوری كن كه موسی به همسفر جوانش گفت

       تا به محل بهم رسيدن دو دريا نرسم يا مدت درازی صرف آن نكنم، از اين مسافرت دست برنميدارم.     

061چون به محل برخورد دو دريا رسيدند، ماهی خود را فراموش كردند و ماهی راهش را در دريا پيش گرفت و رفت.

062وقتی از آن محل گذشتند موسی به جوان گفت غذايمان را بياور.  

       ما در اين سفر رنج زيادی کشيده ايم.

063جوان گفت آيا متوجه شدی كه وقتی ما به صخره پناه برديم من ماهی را فراموش كردم

       و فقط شيطان بود كه آن را از خاطر من برد و ماهی بطور عجيبی به دريا رفت.     

064موسی گفت اين همان جائی است كه دنبالش ميگشتيم.  

       بنابراين جستجوكنان از راهی كه رفته بودند به عقب برگشتند.     

065و يکی از بندگان ما را يافتند كه به لطف خودمان به او علمی ياد داده بوديم.     

066موسی به او گفت آيا اجازه ميدهی كه من دنبال تو بيايم تا مقداری از علمی كه بتو آموخته‌اند بمن بياموزی؟     7

067او گفت تو نميتوانی در كنار من صبر داشته باشی.     

068چگونه ميتوانی در مورد چيزی كه از آن اطلاعی نداری صبر كنی؟     

069موسی گفت اگر خدا بخواهد مرا در اين كار صبور خواهی يافت و از دستور تو سرپيچی نميکنم.    

070او گفت اگر دنبال من بيائی نبايد درباره چيزی سئوال كنی تا خودم درباره آن حرف بزنم.    

071با اين شرط براه افتادند تا اينکه سوار كشتی شدند.  آن مرد كشتی را سوراخ كرد.

      موسی به او گفت آيا كشتی را سوراخ كردی كه اهل آن را غرق كنی؟  

      واقعاً كار زشتی كردی.     

072او گفت آيا به تو نگفتم كه تو نميتوانی طاقت بياوری؟     

073موسی گفت بخاطر قولی كه فراموش كردم مرا مؤاخذه نكن و در كار من سخت گيری نكن.     

074باز راه افتادند تا به جوانی برخوردند او آن جوان را كشت.

       موسی گفت آيا آدم بيگناهی كه كسی را نكشته بود كشتی؟  

       واقعاً كار زشتی كردی.

075او گفت آيا به تو نگفتم كه طاقت ديدن كارهای مرا نداری؟     

076موسی گفت اگر بعد از اين از تو درباره چيزی سئوال كردم

       ديگر با من همراهی نكن چون از جانب من معذور خواهی بود.    

077و به راه افتادند تا به شهری رسيدند و از اهالی آن غذا خواستند اما آنها از مهمان كردن ايشان خودداری كردند.

       آنگاه در شهر ديواری پيدا كردند كه ميخواست خراب شود. او آن را درست كرد.

       موسی گفت اگر ميخواستی، برای اينکار از آنها مزدی ميگرفتی.     

078او به موسی گفت اكنون موقع جدائی بين من و تو است.

       من حالا تاويل چيزهائی را كه نتوانستی در مقابل آن صبر كنی بتو ميگويم.  

079اما كشتی مال افراد تهیدستی بود كه با آن در دريا كار ميکردند ( و خرج خانواده خود را تامين ميکردند)

       خواستم آنرا خراب كنم (كه به دريا نروند) چون پشت سر آنها پادشاهی بود

       كه هر كشتی را بزور ميگرفت (خواستم كشتی را از دست ندهند).     

080اما جوان، پدر و مادرش آدمهای باايمانی بودند.  

       ترسيدم پدر و مادرش را به طغيان و كفر بكشد.    

081خواستيم كه خدا فرزند بهتری به آنها بدهد كه پاكتر و مهربانتر از او باشد.    

082اما ديوار در شهر مال دو جوان يتيم بود و زير آن گنجی متعلق به آنها بود و پدرشان آدم درستكاری بود.

       خداوند تو خواست كه آنها به حد بلوغ و قدرت برسند و گنجشان را به لطف خداوندت درآورند.

       اينکارها را از طرف خودم نكردم. اين تاويل كارهائی بود كه نتوانستی در مقابل آن صبر كنی.      8  

083درباره ذوالقرنين از تو سئوال ميکنند.         9

       بگو درباره او مطلبی بشما خواهم گفت.

084ما او را در زمين به قدرت رسانديم و وسيله هر كاری را به او داديم.    

085او راهی را دنبال كرد.

086تا به محل غروب خورشيد رسيد و بنظرش رسيد

       كه خورشيد در چشمه گل ‌آلود تيره رنگی غروب ميکند و در آنجا قومی را پيدا كرد.

       به او گفتيم ای ذوالقرنين، آنها را عذاب ميکنی يا روش خوبی درباره آنها پيش ميگيری؟

087ذوالقرنين گفت اگر كسی ظلم كند او را عذاب ميکنم و بعد پيش خدايش برگردانده ميشود  

       و خدا او را مجازات سختی خواهد كرد.

088اما كسی كه ايمان آورده و كار درست كند پاداش خوبی دارد و دستور آسانی در حق او صادر ميکنيم.     

089-  بعد دنبال راه ديگری رفت

090-  تا به محل طلوع خورشيد رسيد.

       ديد كه خورشيد بر مردمی طلوع ميکند كه پوششی غير از خورشيد برای آنها قرار نداده بوديم.  

091به اين ترتيب رفتار ميکرد و ما از آنچه پيش او بود خبر داشتيم.

092بعد دنبال راه ديگری رفت.

093تا بين دو كوه رسيد و قومی را آنجا پيدا كرد كه زبان نمی فهميدند.

094گفتند ای ذوالقرنين، ياجوج و ماجوج در زمين فساد ميکنند.     

       آيا امكان دارد مالی در اختيار تو بگذاريم كه بين ما و آنها سدی بسازی؟  

095-  او گفت قدرتی كه خدای من به من داده بهتر است.

       با نيروی بدنی خودتان به من كمك کنيد تا بين شما و آنها سد محكمی بسازم.    

096برای من قطعات آهن بياوريد تا وقتيکه بين دو كوه را مساوی كرد.

       گفت بدميد تا وقتيکه آنرا گداخته كرد.    

       گفت برای من مس مذاب بياوريد تا روی آن بريزم.

097بدينسان ياجوج و ماجوج نتوانستند از آن بالا بروند يا سوراخی در آن بوجود آورند.

098-  گفت اين از لطف خداوند من است.

       اما چون وعده خداوند من بيايد آنرا با خاك يکسان ميکند.

       وعده خداوند من راست است.  

099 آنها را ميگذاريم تا در آن روز در هم بلولند و در صور دميده ميشود و همه آنها را جمع ميکنيم.

100 و آنروز جهنم را به كافران نشان ميدهيم.

101 كافرانی كه چشمشان از ياد من در پرده بود و قدرت شنيدن حقيقت را نداشتند.

102 آيا افراد بی‌ايمان خيال كردند كه ميتوانند بجای من، بندگان مرا اولياء خود بگيرند؟      

       ما جهنم را برای افراد بی‌ايمان آماده كرده‌ايم.  

103 بگو آيا شما را از پر ضررترين كارها آگاه بكنم؟

104 آنان كسانی هستند كه كوشش آنها در زندگی دنيا از بين رفته و خيال ميکنند كار خوبی ميکنند.

105 آنها افرادی هستند كه منكر آيات خداوندشان و ملاقات او شدند.   

       در نتيجه كارهايشان از بين رفته و روز قيامت ارزشی برای آنها قائل نمی‌شويم.  

106 بعلت كفری كه ورزيدند و آيات و پيغمبران مرا مسخره كردند جهنم جزای آنهاست.

107 كسانيکه ايمان آوردند و كار درست كردند باغهای بهشت محل پذيرائی آنهاست.

108 هميشه در آن ميمانند و دنبال تغيير مكان نميگردند.

109 بگو اگر دريا برای نوشتن كلمات خدای من مرکب شود، حتما دريا تمام ميشود قبل از اينکه سخنان خدای من به آخر برسد،

       اگر چه دريائی مثل آنرا هم بكمك بياوريد.   

110 بگو من فقط بشری مثل شما هستم.         10

       بمن وحی ميشود كه معبود شما
      
(كسی كه در مقابل او احساس يا ابراز كوچكی بکنيد و از دستورهايش بدون چون و چرا پيروی کنيد) معبودی است يگانه.

       كسی كه اميد ملاقات صاحب اختيار خود را دارد               11

       بايد كار صحيح بكند و در بندگی كردن صاحب اختيار خود هيچکس را شريک او نسازد

       (اربابی جز خدا نگيرد و مطيع محض و بدون چون و چرای دستورهای هيچکس جز خدا نباشد).

 
اين سوره را بشنويد

Home Page

سوره قبلی سوره بعدی فهرست سوره ها

 

پاورقی های اين سوره

 

كسانی كه به آيات خدا ايمان نمی‌آورند خدا آنها را هدايت نمیکند و عذاب پردردی دارند. خدا كافران را هدایت  نمیکند.

2
 

مسلمان بايد تا انجا که ميتواند قرآن بخواند تا بفهمد چه کارهائی بايد بکند
و چه کارهائی نبايد بکند و چه عقائدی را قبول داشته باشد

3
 

خدا وعده دروغ نميدهد ولی پاداش خدائی احتياج به كار درست و درستكاری دارد.

4
 

مقاله  جنين شناسی در قرآن  را بفارسی و انگليسی در اين سايت بخوانيد

علقه – (مانند کرم کوچک که بجائی می چسبد و آويزان است.)   و مضغه ( شبيه گوشت نيمه جوئيده.)

تا حدود 300 سال پيش که ميکروسکوپ کشف شد و بوسيله آن نطفه در رحم مادر برای اولين بار ديده شد،

آويزان بودن بچه مثل کرم کوچک در رحم مادر قابل فهم برای بشر نبود.

 پزشکان بعد از کشف ميکروسکوپ  حدود 300 سال پيش در داخل رحم مادر اين پديده را برای اولين بار ديدند که بچه در ابتدا در رحم مادرعينا مثل کرم کوچکی است که از ديواره آن آويزان است! و بعد (بعد از مرحله علقه)  بشکل گوشت کوچکِ نيمه جوئيده در ميايد!  يکی از جراحان مشهور فرانسوی (Dr. Maurice Bucaille) بعد از بررسی در اين مورد و موارد ديگر، زبان عربی را ياد گرفت و قرآن را با کنجکاوی هر چه بيشتر خواند و مسلمان شد.

او نشرياتی درباره معجزات پزشکی قرآن نوشته و کتابی بسيار خواندنی در اين مورد منتشر کرده

خواندن اين کتاب را به يک يک جويندگان راه علم و حقيقت و تمام مسلمانان جهان شديدا توصيه ميکنم. اين کتاب را در اين سايت بخوانيد.  The Bible The Quran and Science  

لازم به ياد آوری نيست که مطالب نوشته شده توسط اين فرد نظريات يک آدم معمولی نيست.

Dr. Maurice Bucaille  يکی از مشهور ترين جراهان دنياست که نظرياتش قابل قبول و احترام دانشمندان جهان ميباشد.

جلدی از اين کتاب چندی پيش توسط يکی ديگر از دانشمندان و مترجمين قرآن مجيد و جراح بنام و امام جمعه

(مسجد ايمان -  لوس انجلس، کاليفرنيا) جناب آقای دکتر گيلانی که افتخار آشنای با ايشان باعث خوشحالی زياد من است 

بمن داده شد. (حسن زمان زاده)

5

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

می بينيم اين مهلت برای ايمان آوردن است تا عذاب رفع شود و مهلت پيامبری يك پيامبر نيست.

6
 

او علم لدنی نداشت و به او آموخته شده بود. علم لدنی علمی است که شخص از کسی نياموخته باشد.

7
 

اين بنده خدا علم لدنی نداشت و اجرا كننده دستور خدا بود و كارها را از طرف خودش نميكرد.

8
 

دو نظر در مورد اينکه ذوالقرنين کيست وجود دارد. عده ای ميگويند ذوالقرنين همان اسکندر است ولی تاريخ نشان ميدهد

که اسکندر فقط بطرف شرق رفت، اين مورد با آيه های 18:86 و 18:89 و 18:90 مقايرت دارد.

نظر دوم اين است که ذوالقرنين کورش پادشاه ايران است. او مطابق آيه های ذکر شده، هم بطرف شرق رفت،

هم بطرف غرب نام و کارهای کورش پادشاه ايران در تورات هم ذکر شده است.

9

 

 

هر چه پيغمبر (ص)  بگويد من بشری مثل شما هستم زن دارم،  بچه دارم،  غذا ميخورم،
دكانداران دينی ميگويند نه او فوق بشر بود.
می بينيم كه قرآن ميفرمايد " بشری مثل شما هستم. "  
دكانداران دينی برا
ی گرمی بازار خود زير بار نميروند و مريدان را فريب ميدهند.

10

 

 

منظور رسيدن به حضور خداوند است در روز قيامت برای ديدن جزا و پاداش اعمال. اين حضور به چه صورت است نميدانيم.

11