خداوندا، سپاس ما را برای قرآن بپذير

فقط خدا - فقط قران     

 سوره يوسف - سوره 12 

 

  سوره يوسف 

 اين سوره را بشنويد

مكی و شامل يكصد و يازده آيه

بنام خـداونـد بخشنده مهربان

 

001 الر.

       اين آيات كتاب روشن است.   

002-  ما قرآن را به زبان عربی نازل كرديم تا آنرا بفهميد        1              .

003-  ( ای پيغمبر) ما با وحی كردن اين قرآن بتو، بهترين داستان را برايت نقل ميكنيم،

       در صورتيكه قبلا از آن اطلاعی نداشتی.          2  

004 هنگامی كه يوسف به پدرش گفت پدر، من خواب ديدم كه يازده ستاره و خورشيد و ماه بمن سجده ميكردند.

005-   پدرش گفت فرزندم، خوابت را به برادرانت نگو چون نقشه بدی برای تو ميكشند.

     چون شيطان دشمن آشكار انسان است.    

006-   خداوندت به اين ترتيب تو را برميگزيند و تعبير خواب را به تو ياد ميدهد

        و نعمتش را بر تو و خانواده‌ يعقوب ( پدرت) تمام ميكند.

        همانطور كه قبلا بر پدرانت ابراهيم و اسحاق تمام كرده بود، چون خداوند تو دانا و حكيم است .  

007-   در داستان يوسف و برادرانش آياتی ( نشانه‌ها و علاماتی) برای سئوال كنندگان وجود دارد.

008-   هنگامی كه برادرانش گفتند يوسف و برادرش (بنيامين) پيش پدرمان از ما محبوب تر هستند

        در صورتيكه ما افراد نيرومندی هستيم. پدرمان كاملا در اشتباه است.

009-   يوسف را بكشيد يا در سرزمينی بيندازيد، آنوقت توجه پدرتان كاملا بشما خواهد بود و بعد از آن آدمهای درستكاری باشيد.

010-  يكی از آنها (رئوبين پسر ارشد يعقوب) گفت يوسف را نكشيد.

      (اگر ميخواهيد كاری بكنيد) او را در ته چاهی بيندازيد تا قافله‌ای او را پيدا كند ( و با خود ببرد).

011-  برادران گفتند پدر، چرا درباره يوسف بما اطمينان نداری؟

       ما خيرخواه او هستيم.

012-  فردا او را با ما بفرست تا در چمن صحرا بگردد و بازی كند.

       ما از او محافظت ميكنيم.

013-  يعقوب گفت وقتی او را ببريد من غمگين ميشوم و ميترسم كه شما از او غافل بشويد و گرگ او را بخورد.

014-  گفتند اگر گرگ او را بخورد در حاليكه ما قدرتمند هستيم، آنوقت ما از زيانكاران خواهيم بود.

015-   چون او را بردند و هم‌ عقيده شدند كه او را به ته چاه بيندازند،

       به يوسف وحی كرديم كه آنها را به نتيجه اين كارشان آگاه خواهی كرد و آنها اينرا نميدانند.    

016-   شب برادران در حالی كه گريه ميكردند پيش پدر آمدند.     

017-   گفتند پدر ما رفتيم كه با هم مسابقه بدهيم و يوسف را پيش اسبابهايمان گذاشتيم و گرگ او را خورد.

       ميدانيم، با وجودی كه راست ميگوئيم، حرف ما را قبول نميكنی.     

018-   پيراهن يوسف را آلوده با خون ساختگی پيش پدر آوردند.

       يعقوب گفت نفس شما كار زشتی را در نظرتان زيبا ساخته است، پس غير از صبری نيكو چاره‌ای نيست

       و از خدا برای اين چيزی كه ميگوئيد بايد كمك خواست (چون به خواب يوسف ايمان داشت).       

019-   قافله‌ای آمد و مسئول تهيه‌ آب خود را فرستادند.

       او دلوش را به چاه انداخت كه آب بكشد، (چون متوجه يوسف شد) فرياد زد مژده، اين يك پسر است.

       او را بعنوان كالائی پنهان كردند، در صورتيكه خدا ميدانست چكار ميكنند.     

020-   يوسف را به قيمت كمی، به چند درهم فروختند چون علاقه‌ای به يوسف نداشتند.      3     

021-   كسی از اهالی مصر كه او را خريده بود به زنش گفت از او خوب نگهداری كن

       شايد برای ما مفيد باشد يا او را به فرزندی قبول كنيم.

       ما به اين شكل يوسف را در زمين به قدرت رسانديم تا تعبير خواب را به او ياد دهيم.

       خداوند بر كارش مسلط است ولی بيشتر مردم اين را نميدانند.     

022-   چون يوسف به حد رشد رسيد به او حكمت و دانش عطا كرديم.

        ما اينطور به نيكوكاران پاداش ميدهيم.

023-   زنی كه يوسف در خانه‌اش بود خواست از او كامجوئی كند، لذا درها را بست و گفت بيا.

       يوسف گفت به خدا پناه ميبرم كه صاحب اختيار من است و منزلتی نيكو به من عطا كرده،

       او كسانی كه ظلم ميكنند را رستگار نميكند.     

024-   همسر اربابش قصد او را كرد.

       اگر يوسف برهان خداوندش را نديده بود او هم قصد وی را ميكرد.

       ما به اين ترتيب بدی و بدكاری را از او برگردانديم، چون او از بندگان مخلص ما بود.     

025-   هر دو به طرف در دويدند ( يوسف برای فرار و زن برای گرفتن او) و لباس يوسف از پشت پاره شد.

       دم در شوهر زن را يافتند.

       زن گفت مجازات كسی كه به زن تو نظر بد داشته باشد چه چيزی غير از زندان يا عذاب دردناك است؟  

026-   يوسف گفت او ميخواست با من رابطه داشته باشد.

       شخصی از خانواده زن شهادت داد كه اگر پيراهن يوسف از جلو پاره شده باشد،

       زن راست ميگويد و يوسف دروغ ميگويد.  

027-   و اگر پيراهن او از پشت پاره شده باشد، زن دروغ ميگويد و يوسف راست ميگويد.      

028-   چون شوهر زن ديد كه پيراهن يوسف از پشت پاره شد گفت اينكار از نقشه‌های فريبكارانه شما زنان است،

       حقه‌ بازيهای شما بزرگ است.       

029-   يوسف، از اين پيشامد بگذر و ای زن، بخاطر گناهت از خدا طلب آمرزش كن، چون تو خطا كار بوده‌ای. 

030-   بعضی از زنان در شهر گفتند زن عزيز ميخواسته از غلامش كامجوئی كند.

      عاشق غلامش شده، ما او را كاملا در گمراهی می ‌بينيم.

031-  چون زن عزيز حرف ايشان را شنيد، كسی را پيش آنها فرستاد ( دعوتشان كرد)

      و برای آنها تكيه ‌گاهی آماده كرد و به دست هر يك از آنها كاردی (و ترنجی) داد و به يوسف گفت پيش آنها برو،

      چون يوسف را ديدند در نظرشان بزرگ ( بالاتر از آنكه تصور ميكردند) آمد دستهايشان را (بجای ترنج) بريدند

      و گفتند " خدا پاك است "، اين بشر نيست، اين فرشته بزرگواری است.    

032-  زن عزيز گفت اين همان كسی است كه بخاطر او مرا ملامت ميكرديد.

      من از او كام خواستم ولی او خودداری كرد.

      اگر آنچه به او دستور ميدهم انجام ندهد، زندانی و خوار خواهد گرديد.

033-  يوسف گفت خداوندا، من زندان را بيشتر از انجام كاری كه مرا به آن دعوت ميكنند دوست دارم.

      اگر نقشه پليد آنها را از من دفع نكنی به اطاعت آنها كشيده ميشوم و از نادانان خواهم بود.    

034-  خداوندش دعايش را اجابت كرد و نقشه آنها را دفع كرد چون او شنوا و دانا است.     

035-  بعد از اينكه دلائل پاكدامنی يوسف برای آنها آشكار شد تصميم گرفتند او را مدتی زندانی كنند.     

036-  با يوسف دو جوان وارد زندان شدند.

      يكی از آنها گفت من خواب ديدم كه شراب ميگيرم.

      ديگری گفت من خواب ديدم كه نان روی سرم گذاشته و ميبرم و پرندگان از آن ميخورند.

      تأويل آن را برای ما بگو زيرا تو را آدم نيكوكاری می ‌بينيم.     

037-  يوسف گفت قبل از اينكه غذای روزانه شما را بياورند، تأويل خواب شما را به شما ميگويم.

      اين تأويل خواب از چيزهائی است كه خداوندم به من ياد داده.

      من دين كسانی را كه به خدا ايمان ندارند و منكر آخرت هستند ترك كرده‌ام.

038-  و از دين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروی ميكنم.

      سزاوار ما نيست كه چيزی را شريك خدا سازيم.

      اين از لطف خدا به ما و تمام مردم است، ولی بيشتر مردم سپاسگزاری نميكنند.     

039-  ای دوستان هم زندان من، آيا ارباب‌های مختلف بهترند يا خدای واحد توانا؟        

040-  شما اسمهائی را كه خودتان و پدرانتان گذاشته‌ايد بندگی ميكنيد.

      خدا هيچ دليلی برای آن نازل نكرده.

      حكم فقط متعلق به خداست، امر كرده كه فقط او را بندگی كنيد

      ( بنده و مطيع محض و بی ‌چون و چرای دستورهای هيچكس غير از او نباشيد).

      دين درست چنين دينی است ولی بيشتر مردم اين را نميدانند.       

041-  ای دوستان هم زندان من، يكی از شما به اربابش شراب ميدهد،

      اما ديگری به دار زده ميشود و پرندگان گوشت سرش را ميخورند.

      حكم درباره خوابی كه از من تعبيرش را خواستيد صادر شده. 

042-  يوسف به كسی كه اميد نجاتش را داشت گفت كه پيش اربابت درباره من حرف بزن.

      اما شيطان ذكر يوسف را در پيش اربابش از خاطر او برد، در نتيجه يوسف چند سال در زندان ماند. 

043-  پادشاه ( فرعون مصر) گفت من هفت گاو چاق در خواب ديدم كه هفت گاو لاغر آنها را ميخورند

      و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشك ديدم.

      ای بزرگان قوم، اگر تعبير خواب را ميدانيد درباره خواب من نظر بدهيد.

044 گفتند خواب پريشان و پراكنده بوده و ما تعبير خوابهای درهم و پريشان را نميدانيم.      

045 يكی از آن دو هم زندانی يوسف كه نجات يافته بود پس از مدتی يوسف را بياد آورد

      و گفت من شما را از تاًويل آن آگاه ميكنم، مرا بفرستيد.     

046 ( پيش يوسف رفت و گفت) يوسف ای مرد راستگو،

      نظر خود را درباره هفت گاو چاق كه هفت گاو لاغر آنها را ميخورند

      و هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشك بمن بگو تا من پيش مردم برگردم و آنها تعبير آن را بدانند.   

047 يوسف گفت هفت سال پشت سرهم مطابق معمول ميكاريد و هر چه درو كرديد

      در خوشه باقی بگذاريد بجز مقدار كمی كه ميخوريد. 

048 بعد از آن هفت سال سخت پيش می‌آيد كه آنچه برای سالها ذخيره كرده‌ايد خواهيد خورد،

      بجز مقدار كمی كه ( برای كاشتن) نگه ميداريد.      

049 بعد از آن سالی ميرسد كه ( باران ميبارد و) به داد مردم ميرسد. در آن سال آب ميوه‌ها را ميگيرند.    

050 فرعون گفت يوسف را پيش من بياوريد.

      چون فرستاده فرعون پيش يوسف رفت، يوسف به او گفت پيش اربابت برگرد

      و از او بپرس حال زنانيكه دستشان را بريدند چه بود. خداوند من از نقشه‌های آنها با خبر است.       

051 فرعون ( به زنان ) گفت وقتی از يوسف كام خواستيد چه شد؟

      گفتند " خدا پاك است " ما هيچ بدی از او سراغ نداريم.

      زن عزيز گفت: حالا حقيقت آشكار شد، من از او كام خواستم و يوسف راست ميگويد.     

052 يوسف گفت اين تقاضای من ( به بازجوئی) برای اين بود كه شوهرش بداند كه من در غياب او به او خيانت نكرده‌ام

      و خدا نقشه خائنين را به نتيجه نميرساند.

053 من خودم را تبرئه نميكنم چون طبيعت بشری بكارهای بد امر ميكند، مگر اينكه خداوند من رحمی كند.

      چون خداوند من آمرزنده مهربان است.     

054 فرعون گفت يوسف را بياوريد تا از خواص خود گردانم.

       وقتی با يوسف حرف زد گفت امروز پيش ما ارجمند و امين هستی.    

055 يوسف گفت مرا سرپرست خزانه‌های سرزمين مصر كن، من نگهبان دانائی هستم.     

056 ما به اين ترتيب يوسف را در زمين به قدرت رسانديم تا در هر جای مصر كه بخواهد، منزل كند.

            ما رحمت خود را به هر كس كه بخواهيم ميرسانيم و پاداش افراد نيكوكار را ضايع نميكنيم.     

057 و پاداش آخرت برای افراد باايمانی كه پرهيزكار باشند خيلی بهتر است.     

058 برادران يوسف ( در زمان قحطی برای گرفتن گندم به مصر) آمدند و بر او وارد شدند.

       يوسف آنها را شناخت و آنها او را نمی ‌شناختند. 

059 چون يوسف آنها را با بارشان مجهز كرد، به آنها گفت برادری از پدر خود داريد (نا برادريتان) او را پيش من بياوريد.

       آيا نمی ‌بينيد كه من پيمانه را كامل ميدهم و من بهترين مهماندار هستم.    

060 اگر او را پيش من نيِاوريد، پيش من پيمانه‌ای ( گندمی ) نداريد و به من نزديك نشويد. ( پيش من نيائيد).    

061 گفتند او را از پدرش خواهيم خواست و ما اينكار را ميكنيم.     

062 يوسف به غلامانش گفت سرمايه‌های آنها را در بارشان بگذاريد

      شايد وقتی پيش خانواده خود برگشتند متوجه آن بشوند و برگردند.    

063 چون پيش پدرشان برگشتند، گفتند پدر، ديگر به ما گندم نميدهند.

      برادرمان را با ما بفرست تا گندم بگيريم و ما از او محافظت ميكنيم.

064 گفت آيا به شما اطمينان كنم همانطور كه درباره برادرش قبلا بشما اطمينان كردم؟

      خدا بهترين نگهبان و مهربانتر از همه مهربانها است.     

065 چون بارهای خود را باز كردند سرمايه خود را در آن پيدا كردند كه به آنها برگردانده شده بود.

      گفتند پدر، دگر چه ميخواهيم، اين پول ما است كه بما برگردانده شده.

      ما برای خانواده خود غذای بيشتری تهيه ميكنيم و از برادرمان نگهداری ميكنيم و يك بار شتر هم اضافه ميگيريم.

      اين يك بار پيش آنها بار كمی است.    

066 يعقوب گفت: تا با قسم به خدا قول محكمی بمن ندهيد كه او را پيش من برميگردانيد او را با شما نمی ‌فرستم،

      مگر در موردی كه از اراده شما خارج باشد.

            چون به او قول دادند، يعقوب گفت خدا بر آنچه ميگوئيم (بر اين پيمان ما) وكيل است.     

067 گفت فرزندانم، از يك دروازه وارد شهر نشويد و از درهای مختلف وارد شويد.

       من در مقابل خدا (قضای الهی) نميتوانم كاری برای شما بكنم.   

       حكم با خداست.

       بر او توكل كرده‌ام و توكل كنندگان بايد به خدا توكل كنند.     

068 وقتی از جائی كه پدرشان به آنها دستور داده بود ( از دروازه‌های مختلف) وارد شدند،

       ذره‌ای به درد آنها نخورد مگر اينكه نيازی كه يعقوب در دلش داشت بر‌آورده شد.

       چون يعقوب مطابق آنچه به او آموخته‌ بوديم علمی داشت. ولی بيشتر افراد نمی ‌دانند.     

069 وقتی بر يوسف وارد شدند، يوسف برادرش را پيش خودش جا داد و به او گفت من برادرت هستم،

       نسبت به آنچه آنها كردند ناراحت نباش.

    070 چون بارشان را آماده كرد، پيمانه را در بار برادرش گذاشت،

           بعد كسی داد زد كه ای كاروانيان، شما دزد هستيد.  

   071 برادران يوسف به طرف آنها برگشتند و گفتند چه چيزی گم كرده‌ايد؟      

   072 گفتند ظرف فرمانروا را گم كرده‌ايم، هر كس آن را بياورد يك بار شتر جايزه دارد و من ضامن آن هستم. 

   073 گفتند به خدا قسم شما ميدانيد كه ما برای فساد كردن در مصر نيامده‌ايم و ما دزد نيستيم.     

   074 گفتند اگر دروغ بگوئيد مجازات كسی كه دزدی كرده باشد چيست؟      

   075 گفتند مجازات كسی كه جام فرمانروا در بارش پيدا شود، بنده شدن خودش ميباشد.

          ما ستمكاران را اينطور مجازات ميكنيم.  

   076 پس قبل از اينكه بار برادرش را بازرسی كنند، شروع به بازرسی بار آنها كردند و بعد آن را از بار برادرش درآوردند.

          ما اينطور برای يوسف نقشه كشيديم.

          يوسف مطابق قانون پادشاه مصر حق نداشت برادرش را باز داشت كند مگر اينكه خدا بخواهد.

          درجات كسانی را كه بخواهيم بالا ميبريم و بالاتر از هر دانشمندی، دانشمند ديگری وجود دارد.    

   077 گفتند اگر او دزدی كرده، برادرش هم قبلا دزدی كرده بود.

          يوسف حرف آنها را در دل خود نگه داشت و حرفی به آنها نزد و گفت شما از او بدتريد.

          خدا اين چيزی را كه ميگوئيد بهتر ميداند.     

   078 گفتند ای عزيز، او پدر پير بزرگی دارد يكی از ما را به جای او بگير ما تو را از افراد نيكوكار می ‌بينيم.

   079 گفت " به خدا پناه ميبرم " كه بجز دزدی كه كالای خود را پيش او پيدا كرديم، كسی را بگيريم.

          اگر اينکار را بكنيم ستمكاريم. 

    080 چون از آن كار مأيوس شدند بگوشه‌ای رفتند و با هم آهسته به صحبت پرداختند.

          برادر بزرگشان گفت آيا نميدانيد كه پدرتان از شما قول محكمی با قيد قسم بخدا گرفته است؟

          و نميدانيد قبلا با يوسف چه كرده‌ايد؟

          من هرگز از اين سرزمين خارج نمی ‌شوم تا پدرم به من اجازه دهد يا خدا درباره من حكم كند.

          او بهترين حكم كننده است.

    081 پيش پدرتان برگرديد بگوئيد پدر، پسرت دزدی كرد و ما فقط در مورد چيزی كه می‌دانستيم شهادت داديم

          و ما از غيب خبر نداشتيم ( نميدانستيم چه ميشود).     

    082 از مردم شهری كه در آن بوديم و از قافله‌ای كه با آن آمديم، بپرس.

          ما راست ميگوئيم.     

    083 يعقوب به آنها گفت نفس شما كار زشتی را در نظرتان خوب جلوه ‌گر ساخته.

          جز صبری نيكو چاره‌ای نيست.

          امكان دارد خدا همه آنها را با هم پيش من بياورد، چون خدا دانا و حكيم است.

    084 و رويش را از آنها برگرداند و گفت افسوس بر يوسف و چشمش از غصه سفيد شد، در حاليكه غصه‌اش را پنهان ميكرد.    

    085 گفتند به خدا قسم، تو هميشه بياد يوسف هستی تا مريض يا هلاك شوی.   

    086 يعقوب گفت من غم و غصه‌ام را فقط به خدا ميگويم و از طرف خدا چيزی ميدانم كه شما نميدانيد (مطابق خواب يوسف ).

087 فرزندانم، برويد دنبال يوسف و برادرش بگرديد و از لطف خدا مأيوس نشويد.

       چون فقط افراد بی‌ايمان از لطف خدا مأيوس ميشوند.    

088 چون ( رفتند و بر يوسف ) وارد شدند گفتند ای عزيز،

       به ما و خانواده ما آسيبی رسيده و سرمايه كمی آورده‌ايم.

       پيمانه ما را كامل بده و به ما صدقه بده.

       خدا به كسانی كه صدقه ميدهند پاداش ميدهد.   

089 يوسف گفت آيا دانستيد كه وقتی نادان بوديد به يوسف و برادرش چه كرديد؟     

090 گفتند آيا حقيقتاً تو يوسف هستی؟ گفت من يوسف هستم و اين برادر من است.

       خدا بر ما منت نهاده.

       مسلما كسی كه پرهيزكار باشد و صبر كند، خدا پاداش نيكوكاران را ضايع نميكند.   

091 گفتند به خدا قسم، خدا تو را بر ما برگزيده و ما خطاكار بوديم.     

092 يوسف گفت امروز سرزنشی بر شما روا نيست.

       خدا شما را می‌آمرزد، او از همه مهربانها مهربانتر است.   

093 اين پيراهن مرا ببريد و به صورت پدرم بياندازيد بينا ميشود و همه خانواده خود را پيش من بياوريد.   

094 چون كاروان راه افتاد، پدرشان گفت اگر مرا به كم عقلی متهم نكنيد من بوی يوسف را حس ميكنم.   

095 گفتند به خدا قسم تو هنوز در گمراهی سابق خود هستی.

096-   چون مژده رسان آمد و پيراهن را روی صورت او انداخت بينا شد.

       گفت آيا بشما نگفتم كه من از طرف خدا چيزی ميدانم كه شما نميدانيد.    

097-   پسرانش گفتند پدر، آمرزش گناه‌های ما را از خدا بخواه، ما خطا كار بوديم.    

098  يعقوب گفت از خداوندم برای شما طلب آمرزش ميكنم چون او آمرزنده مهربان است.    

099-   چون (همگی به مصر رفتند و) بر يوسف وارد شدند،

       يوسف پدر و مادرش را پيش خود جا داد و گفت اگر خدا بخواهد با خاطر جمعی وارد مصر شويد.

100-  و پدر و مادرش را برتخت بنشاند و آنها بشکرانه (ديدار او) خدا را سجده کردند.

      يوسف گفت پدر، اين تعبير خوابی است كه قبلا ديده بودم. خدا آن را محقق كرد.        4

      وقتی خدا مرا از زندان بيرون آورد و شما را از صحرا پيش من آورد،

      بمن احسان كرد، بعد از اينكه شيطان بين من و برادرانم را بهم زد.

      خداوند من در مورد هر كاری كه بخواهد بكند دقيق است، چون او دانا و حكيم است (كارهايش از روی حكمت است).    

101-  خداوندا، بمن فرمانروائی دادی و تعبير خواب را بمن ياد دادی.

       ای آفريننده‌ آسمانها و زمين، تو سرور من در دنيا و آخرت هستی.

      خداوندا، مرا مسلمان از دنيا ببر و مرا جزو افراد درستكار گردان.    

102-  اين از اخبار غيب است كه بتو وحی ميكنيم. تو وقتی آنها تصميم ميگرفتند و نقشه  ميكشيدند، پيش آنها نبودی.    5  

103-  هر قدر هم كه علاقه زيادی داشته باشی بيشتر مردم ايمان نخواهند آورد.

104-  تو برای رسالت خود از آنها مزدی نميخواهی.

      اين قرآن فقط پند و تذكری برای جهانيان ( كليه افراد بشر) ميباشد.     

105-  چه بسيار نشانه‌هائی كه در آسمانها و زمين وجود دارد

       كه مردم از كنار آن رد ميشوند و رويشان را برميگردانند.    

106-  بيشتر آنها در حالی به خدا ايمان می‌آورند كه هنوز مشرك هستند.     6  

107-  آيا از اينكه عذاب همه‌ گيری از جانب خدا سراغ آنها بيايد، خاطرشان جمع است؟

       يا از اينكه قيامت در حاليكه توجهی به آن ندارند سراغ آنها بيايد خاطرشان جمع است؟      

108-  بگو اين راه من است. من و پيروانم مردم را با بينائی بسوی خدا ميخوانيم.

      خدا پاك است و من از افراد مشرك نيستم.    

109-  ما قبل از تو فقط از اهالی شهرها مردانی ميفرستاديم كه به آنها وحی ميكرديم.

      آيا در زمين گردش نكردند تا ببينند عاقبت كار كسانی كه قبل از آنها بودند چه بود؟

      مسلماً خانه‌ آخرت برای افراد پرهيزكار بهتر است، آيا نمی ‌فهميد؟     

110-  موقعی كه پيغمبران ما دچار يأس شدند و فكر كردند كه به آنها دروغ گفته شده،

       ياری ما برای آنها رسيد و كسانی را كه ميخواستيم نجات يافتند.

       عذاب ما از گناهكاران برگردانده نميشود.

111-  در داستان زندگی آنها عبرتی برای افراد خردمند وجود دارد.

      اينها سخنی نيست كه سر هم شده باشد

      ولی تصديق كتابهای قبلی ( تورات و انجيل ) است و توضيح هر چيزی و برای افراد باايمان هدايت و رحمت است.

 

اين سوره را بشنويد

Home Page

سوره قبلی سوره بعدی فهرست سوره ها

 

پاورقی های اين سوره

چون زبان مردم عربی بود -  هر زبانی با ترجمه، قابل فهم تمام ملت های جهان ميگردد. همينطور که قرآن و کتابهای مقدس ديگر رابه تمام زبانهای زنده دنيا ترجمه کردند وهمانطور که کتابهای علمی و داستانی به زبانهای ديگر ترجمه ميشود.

 همانطور که اخبار روز جهان به زبانهای مختلف دنيا ترجمه و قابل فهم ملت های ديگر ميشود.

1

 

 

اين از اخبار غيبی است که به پيغمبر وحی شده

2
 

كلمه زهد و بی رغبتی و بی علاقگی، فقط  در اين آيه و بصورت زاهدين بكار رفته،

     آنهم زهد و بی علاقگی بدنيا نيست، بلكه بی علاقگی به يوسف بوده .

     اسلام دين زندگی و فعاليت و شادی است .

3

 

 

تاويل خواب يوسف اين بود منظور از 11 ستاره 11 برادر يوسف و منظور از ماه و خورشيد پدر و مادر يوسف بود

4
 

غيب آيه  72:26   و 72:27   سوره جن كه خدا پيغمبرش را بر آن آگاه ميكند از اين قبيل است

 نه غيبی كه فريبكاران دينی بمردم گفته اند.

5


 

امروز هم اگر از نظر قرآن نگاه کنيم، اغلب افراد بشر کافر يا مشرک هستند.

چون اغلب کسانی که خود را ديندار ميدانند بجای اطاعت و اجرای دستورها و نظر های خداوند که در کتاب الهی آنها

وجود دارد از دستورها و نظرهای  روحانی نماهای دکاندار خود و از قدرتمندان زمان خود اطاعت ميکنند. 

     آيه  9:31  سوره توبه و آيه  79:24  سوره نازعات را ببينيد.           

6