|
بعضی از مقالات چاپ شده از آقای مهندس عبدالعلی بازرگان |
|
نمـاز و نيـاز(۸) کلیات درباره نماز رابطه "صلوة" و "زکوة"
نگاهمان به نور حق می افتد: ایمان، سپس به سوی منبع نور و گرما
روی می آوریم؛ صلوة، آنگاه در پرتو نور هدایت وحرارت حیات بخش آن، از تاریکی های
ترس و جهل و بخل و حرص و حسد و ... یعنی خودبینی ها و خودخواهی ها بسوی خدا خارج می
شویم (۱). این مرحله را "تزکیه نفس" می
نامند. معنای لغوی تزکیه، رشد و نمو دادن است، همچون رشد و نموی که به نهال گل و
گیاه از طریق پاک کردن محیط پیرامون، خالص و خلوت کردن خاک و حذف و حرس کردن شاخه
های اضافی ِ دست و پا گیر گیاه میدهند. ۱- سوره بقره آیات ۱ تا ٣ الم، ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین، الذین:
۱-
یومنون بالغیب (ایمان) ۲- سوره نساء آیه ۱۶۲- ... والراسخون فی العلم منهم و المومنون:
۱-
یومنون بما انزل الیک و بما انزل من
قبلک (ایمان) ٣- سوره توبه آیه ۱۸– انما یعمر مساجد الله من:
۱-
آمن بالله و الیوم الاخر (ایمان) ۴- سوره شوری آیه ۳۸
۱-
والذین استجابوا لربهم (ایمان)
در پی صلوة آمدن زکوة، و معنای گسترده ای که کلمه تزکیه دارد،
این نکته را نیز آشکار می کند که چرا نماز راستین، انسان را از ارتکاب زشتکاری ها و
رفتارهای ناپسند باز میدارد (ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکرولذکر الله اکبر)
(۵) آیا میتوان ادعای اقامه صلوة داشت و
آلوده به انحرافات بود؟ آیا میتوان فرزندان را برای نماز تحت فشار قرار داد؟
ممکن است طرح چنین سئوالی در این روزگار که جوانان جایگاه مهمی
در جوامع یافته اند و به این راحتی نمی توان چیزی را به آنان تحمیل کرد، بیمورد
باشد، اما واقعیت این است که هستند پدرانی که هنوز می پندارند اگر چیزی مفید و
مصلحت باشد، می توان آنرا به فرزندان تحمیل کرد! اگر هم امروز از پذیرفتن آن اکراه
داشته باشند، در آینده قدر آنرا خواهند دانست. گهگاه به تجربیات خود با پدرانشان
استناد می کنند و دینداری امروز خود را مرهون سخت گیری های دوران کودکی می دانند!
هر چند فراموش می کنند جمع بیشتری با چنان فشارهائی از دین رمیده و رها شده اند و
خود آنها چه بسا با عوامل و انگیزه های دیگری به دین دلگرم گردیده اند. خلاصه آنکه
پدران و مادران زیادی با اندوه فراوان از اینکه فرزندانشان به نماز نیازی احساس نمی
کنند، به دنبال راه حلی هستند! و کان یامر اهله بالصلوة والزکاة و کان عند ربه مرضیاً (مریم آیه ۵۵) و مهمتر اینکه خداوند پیامبر اسلام (ص) را نیز به "امر" کردن اهلش بر نماز و پایداری کردن و پشتکار داشتن بر اینکار فرمان داده است. پس اگر چنین شیوه ای مصلحت و مرضی خدا نبود، به بنده برگزیده اش توصیه نمی کرد: و ﺃمر اهلک بالصلوة و اصطبر علیها ... (طه آیه ۱٣۲)
مگر نه این است که ایمان رابطه قلبی انسان با خدا و نماز نیاز
روحی ماست، آیا می شود قلب را که قانون خود را دارد، فرمان دوست داشتن داد؟ درست
است در هر دو آیه فوق کلمه "امر" تکرار شده است، اما معنای امر، بر خلاف آنچه ما
فارسی زبانها فهم می کنیم، الزاماً در همه موارد "فرمان" و "دستور" نیست، واژه
"امر" در قرآن به دفعات به معنای: نظر دادن، مشورت کردن و ارائه طریق آمده است.
مسلما وقتی فرعون برای مقابله با حضرت موسی با درباریانش به مشورت می نشیند و خطاب
به آنها می گوید: "فماذا تامرون" (۶) (پس
شما چه امر میکنید؟) منظورش از کلمه "امر" پیشنهاد و نظراست نه فرمان و دستور! وقتی
مخالفین حضرت شعیب در مقام تکذیب او می گویند: "آیا نمازت به تو امر می کند که ما
را از پرستش آنچه پدرانمان بر آن بودند باز داری"؟ (۷)
مسلماً میدانستند نماز همچون آدمیان اهل امر و نهی نیست و جز جهت دادن جرمی
ندارد!
۱-
این همان مفهوم آیه
سوره بقره است که مشابه آن بارها در قرآن تکرار شده است : "خدا یاور کسانی است که
ایمان آورده اند، (باین طریق که) آنها را از تاریکی ها بسوی نور خارج می کند و ... |
||