|
بعضی از مقالات چاپ شده از آقای مهندس عبدالعلی بازرگان |
|
تحقیقی در اشارات قرآن به:
کَلاّبَل رانَ علی قلوبِهِم ماکانُوا یَکسبُون. کلاّ اِنَّهُم
عَن رَبّهم یومئذٍ لَمحجوبُون. (مطففین) در حدیثی از امام باقر (ع) نقل شده است که به گونه ای تمثیلی فرمود: در قلب هر انسانی نقطه ای سفید است که گناه آن را کدر می سازد و توبه آن را تمیز می کند. اما در اثر تکرار و استمرار گناه، این نقطه بتدریج تاریک تر و سرانجام خاموش می گردد و در نتیجه، آدمی از هر خیری روگردان می شود. آینه دل نیز باید جمال زیبا و جلال پروردگار را بنمایاند و پرتو صفات او را منعکس نماید، اما اگر روی آن را با گِل پوشاندیم از تماشای گُل محروم می شویم و به همین دلیل است که آیه فوق الذکر نتیجه زنگار گرفتن دل را محروم شدن از دیدار دوست، به دلیل پرده و حجابی که در این میان حائل می شود، شمرده است. انواع زنگارها
این حجاب و حائل را که در سوره مطففین "رِین" (زنگار یا رسوب)
خوانده، در سوره های دیگر به نام ها و تعابیر دیگری نیز نامیده است. " چرا در قرآن تدبر نمی کنند، مگر بر قلب های آنان قفل (غفلت) زده شده است؟"
واژه دیگری که چندین بار تکرار شده "اَکِنَّه" به معنای پرده و
پوشش است. چرا مردم به پیام روشن پیامبران پشت می کردند؟ ساده ترین دلیل آن افکار و
اندیشه های آباء و اجدادی و آداب و سنت های حاکم بر فکر و فرهنگ مردم هر زمانه بوده
است که همچون پرده ضخیمی (اکنّه) مانع رسیدن پرتو خورشیدِ هدایت به دل های مساعد می
گردد. خرافات شرک آمیز مذهبی و تشریفات بی پایه و گمراه کننده دینی در هر دوره ای
محکم ترین سد و مانع را در برابر باور توده های مردم نسبت به پیام آوران الهی ساخته
است. هرگاه قرآن می خوانی؛ میان تو و کسانی که به آخرت باور ندارند، پرده ای ناپیدا می افکنیم و بر دل هایشان پرده و بر گوشهایشان سنگینی نهادیم تا آن (پیام) را درنیابند و چون یکتایی پروردگارت را (در برابر عقاید شرک آمیز آنان) در قرآن یاد کنی، پشت کرده و با بیزاری دور می شوند" از شگفتی های دیگر این است که قرآن نه تنها اندیشه یعنی عمل تعقل را به قلب نسبت داده، بلکه کور شدن را به جای چشم، حالتی از قلب شمرده است. می گوید: "چرا در زمین سیر و سیاحت نمی کنند تا دل هایی داشته باشند که به آن درک کنند و گوشهایی که به آن بشنوند، پس این چشم ها نیست که کور می شوند، بلکه دل هایی که در سینه هاست کور می شوند" (۶) معنای سخن فوق این است که آدمی ممکن است با چشم ظاهر زوال دنیا را در آثار بجای مانده از اهل زر و زیور و تزویر در تاریخ گذشته بنگرد، اما دلی برای عبرت گیری و پندآموزی نداشته یا قلبش کور شده باشد.
درمان دل مردگی و کوردلی دو چیز است؛ یکی تصفیه و پالایش آن از ناخالصی ها، دیگر رعایت بهداشت محیط زیستِ قلبی. در مورد نخست قرآن از واژه " تمحیص" (پالایش و خالص شدن) استفاده کرده و خطرات و سختی های جهاد در راه حق و جامعه ایمانی را عامل بسیار مؤثری برای خالص کردن آنان (از ترس و تنبلی و خودبینی و دنیاپرستی و ...) شمرده است. "(فلسفه جهاد این است) تا خدا بیازماید آنچه در سینه دارید و پالوده و خالص گرداند آنچه در دل دارید، چرا که خدا دانای به ذات سینه هاست" (۷) پالایش قلب کاری درونی است، شرایط بیرونی هم همواره عامل مؤثری برای سلامت قلب می باشند. وسوسه های محیط و تحریکاتی که به خصوص در مسائل جنسی عارض می شود، قلب را تحت تأثیر و نفوذ و در معرض لغزش قرار می دهد. قرآن به مردان توصیه کرده است که اگر برای صرف غذا به خانه ای دعوت شدند، از وارد شدن به حریم خصوصی خانه (آشپزخانه و ...) برای برداشتن غذا یا وسائل آن اجتناب کنند و غیر مستقیم (نه رو در رو) از اهل خانه درخواست نمایند، چرا که رعایت این شیوه برای دو طرف ( مهمان و همسر و یا دختران میزبان) پاک تر است: "ذلک اطهَرُ لِقُلُوبِکُم و قُلُوبِهِنَّ" (۸)
ممکن است چنین توصیه ای در روزگاری که دیگر آشپزخانه ها را هم
بصورت باز (open) طراحی می کنند،
غیرضروری بیاید، ولی اگر روح مطلب و پیام اصلی آن را که رعایت حریم خصوصی اشخاص و
کاستن از موجبات تحریک در روابط زن و مرد نامحرم می باشد، در نظر بگیریم، به
حکیمانه بودن چنین توصیه ای پی می بریم، هر چند با معیارهای دنیای مادی امروز که
اساس را بر کامجویی هرچه بیشتر و لذت و رفاه گسترده تر گذاشته مغایرت داشته باشد. ۱- طبع قلبی ( از دست دادن آزادی فکر)
بیش از همه امراض قلبی، قرآن از "طبع" نام برده است. معنای کلمه
"طبع" این است که چیز قابل انعطافی را به صورت ثابت و به شکل معینی دربیاوریم.
همچون سکه و فلزاتی که قالب ریزی می شوند. به چاپخانه نیر در سال های گذشته "مطبعه"
(محل طبع) می گفتند، زیرا ماشین های چاپ، مقالات و نوشته ها را از طریق حروف سُربی
به شکل "ثابت" و همیشگی درمی آوردند. روزنامه ها و نشریات را هم به دلیل ثابت بودنِ
حروف، "مطبوعات" می نامند. به همین ترتیب وقتی صفت یا رفتار ثابت و مستمری را، بد
یا خوب، از کسی مشاهده کنیم، می گوییم این صفت "طبیعت" او شده است. همچون صفاتی که
خداوند در اجزاء هستی همچون آب و خاک و آتش و درخت گذاشته و ما آن ها را "طبیعت" می
نامیم.
۱ –
جبّارین (دیکتاتورها و مستبدین) و
متکبرهای زورگو : کذلک یطبع الله علی قلب کل متکبر جبار. ۲- قساوت (سنگدلی): ما در زبان فارسی به کسی که بسیار خشن و بی رحم باشد، "سنگدل" یا "قسی القلب" می گوییم، اما در زبان قرآن قساوت مقابل بی رحمی نیست، بلکه حالتی شبیه همان "طبع قلبی" است که همچون سنگ بسیار سخت و نفوذناپذیر شده باشد. سنگ برخلاف خاک که آب باران را جذب می کند و سبزه و گل و گیاه می دهد، رابطه چندانی با باران برقرار نمی کند وبی اعتنا باقی می ماند. ذکر الهی نیز باران رحمتی است که دل های مستعد و شوریده حال آن را جذب می کنند و خرمی و صفا و طراوت و تازگی می یابند، اما کسانی که به دلیل اشتغال به تمنیّات نفس و تمایلات دنیایی، انگیزه و احساس حق طلبی را در خود تضعیف کرده اند، همچون سنگ بی تفاوت و روگردان از آن می شوند. یکی همچون اسفنج آب حیات بخش را جذب می کند و دیگری همچون پارچه های نایلنی به صورت سطحی با آن برخورد می کند. نگاه کنید به این آیه که چگونه چنین قضاوتی را تبیین می کند:
افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی نورٍ من ربه فویل للقاسیه
قلوبهم من ذکرالله ...
همانطور که ملاحظه می کنید قساوت را در آیه فوق در برابر "شرح
صدر" قرار داده است که مفهوم آن آزادی فکری، وسعت نظر و گشایش افق اندیشه است.
۱ –
سنگ هایی که به شدت تأثیرپذیر بوده
و به شکل انفجارآمیزی نهرهای متعددی از درون خود جاری می سازند.
حالات فوق مبین این حقیقت است که سخت ترین سنگ ها هم سرانجام
تأثیری از طبیعت می پذیرند و تغییر حالتی می دهند. اما برخی از انسان ها در اثر
ناسپاسی و انحراف ا زحق، به چنان قساوت و سنگدلی دچار می شوند که قلبشان از سنگ نیز
سخت تر می گردد.
ثُمَّ قَسَت قَلُوبُکُم مِن بَعدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالحِجارهِ
اَواَشَدُّ قَسوهً واِنَّ مِنَ الحِجارَهِ لَما یَتَفَجّرُ مِنهُ اَلاَنهارُ
وَاِنَّ مِنها لَما یَشّقّقُ فَیَخرُجُ مِنهُ الماءُ و اِنّ مِنها لَما یَهبِط مِن
خَشیَهِ اللِه وَ مَااللهُ بِغافِلٍ عَمّاتَعمَلون
انسان های متقی و مخلص و مقرب درگاه الهی، همچون انبیاء و
اولیاء، در برابر هدایت و ذکر حق آنچنان متحوّل و منقلب و دگرگون می شوند که
وجودشان سرچشمه انواع علم و حکمت ها می گردد و آثار آب حیات و هدایتشان، امت ها را
تا ابد سیراب می کند. پیروان راستین آنها و پیشتازان از امت نیز قابل تشبیه به سنگی
هستند که شکاف برداشته و از درون آن آبی روان می گردد. آنها نیز با تأثیرپذیری از
پیام رسولان و با ایمان و اعمال صالح خود به مردم خیر و خدمت و احسان و انفاق می
کنند. و بالاخره سومین گروه کسانی هستند که اگر منشاء خیر و فایده ای نیستند و
تشنگی و طلبی را برطرف نمی سازند، حداقل از قله غرور و استکبار خود پایین آمده خضوع
و خشوع در برابر حق نشان می دهند و از منیّت و مستی غرور دست برمی دارند. ۳ – ختم قلب
همانطور که "ایست قلبی" موجب مرگ قطعی انسان می شود، از نظر
روحی نیز "مرحله ختم قلبی" مفهوم زوالِ قابلیت تغییر را دارد. اهل لغت، ختم قلب را
مهر زده شدن آن معنا می کنند. در روزگاری که هنوز امضای پای مدارک و اسناد معمول
نشده بود، مردم از "مهر" استفاده می کردند و به این وسیله نامه و نوشته خود را
خاتمه می دادند، گاهی نیز از خاتم (انگشتر) به جای مهر استفاده می کردند.
بقره
۷ –
اِنَّ َلَذینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیهِم نذَرتهم اَم لَم تُنذِرهُم لاُیؤمِنونَ
خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهِم وَ عَلی سَمعهِم و عَلی اَبصارِهِم غِشاوهٌ..." "نادیده گرفتن حقیقت" از "خودبینی" ناشی می شود، کسی که خالق هستی را نمی پرستد، در واقع با پیروی از خواهش های دل و هوای نفس،"خودش" را می پرستد وبه رغم علم و دانشِ اکتسابی، در حقیقت گمراه است. قرآن سقوط به مرحله "خودپرستی" را،که انحرافی از خداپرستی است، از آثار ختم قلب شمرده است:
جاثیه
۲۳ –
اَفَرَاَیتَ مَنِ اَتّخَذَ اِلهَه هَواهُ وَاَضَلَّهُ اللهُ علی عِلمٍ وَ خَتَم
عَلی سَمعِه وَ قَلبِهِ وَجَعَلَ عَلی بَصَرِهِ ِغشاوَهً... رسم مردمان این است که برای درگذشتگانشان مجلس ختم می گیرند و به بازماندگان تسلیت می گویند، در حالی که سزاوارتر چنین است که برای ختم قلب زنده ها، نه کالبد رفتگان، عزاداری شود (مضمون خطبه130 حضرت علی در نهج البلاغه)
درمان آسیب های درونی
قرآن در برابر واژه های: طبع، قساوت، شدت و ختم قلب، که به چشم
مرض و عارضه به آن نگاه می کند، دارو و درمان هایی را نیز توصیه کرده است که مصرف و
رعایت آنها سلامت قلب را بازمی گرداند. این داروها نقش همان داروهای ضدکلسترول و
تنظیم کننده فشارخون و امثالهم را که در مورد قلب فیزیکی تجویز می شود، برای قلب
روحانی بازی می کند.
زمر
۲۳ -
اللهُ نَزَّّلَ اَحسَنَ الحَدیثِ کِتاباً مُتُشابِهاً مَثانِی تَقشَعِرُمِنهُ
جُلُودُالّذینَ یَخشَونَ ربَّهُم ثُمَّ تَلینَ جُلوُدُهُم وَ قُلُوبُهُم اِلی
ذِکِراللهِ...
پس نقش قرآن همچون داروهای ضدکلسترول پاک کردن رسوبات گناه است
و به همین دلیل خداوند آن را "شفاءٌ لمافی الصدور" (شفای آنچه در سینه هاست!)
(۹) و "شفاء و رحمتی برای جهانیان"
(۱۰) نامیده است و حضرت علی آن را "شفای
نافع (۱۱) ، شفایی که نباید نگران بازگشت
مجدد بیماری شد (۱۲) شمرده و توصیه
فرموده:" شفای دردهای خود را از قرآن بجویید که در آن درمان بزرگترین دردها همچون
کفر، دورویی، سردرگمی و گمراهی است" (۱۳)
و شگفت آن که پیامبر را نیز طبیب سیاری خوانده است که هر کجا لازم باشد مرهم های
خویش را بر زخم های کهنه می گذارد و راه خروج چرک ها از قلب های کور شده، گوش های
کر شده و زبان های لال شده ... می گشاید" (۱۴) ارتباط قلب با دستگاه تنفسی (شرح صدر، درمان قساوت)
گمان نمی کند نقش بسیار اساسی دستگاه تنفسی در تصفیه دائمی خون
تیره ای که توسط سیاهرگ ها از اعضاء بدن بازگردانده می شود و تأمین اکسیژنِ مورد
نیاز قلب نیازی به شرح و توضیح داشته باشد، این مکانیسم را درمدارس نیز آموزش می
دهند، در واقع شش ها حمایت کننده های اصلی قلب هستند و چگونگی تنفس با عملکرد قلب
کاملاً مربوط می باشد. اتفاقاً قابل تشخیص ترین نشانه گرفتگی عروق کرونر قلب، تنگی
نفس و دردی است که هنگام دویدن یا سربالایی رفتن در وسط سینه خود احساس می کنیم.
وقتی آلودگی هوا نیز از حد مجاز تجاوز کند، معمولاً به بیماران قلبی توصیه می شود
از خانه خارج نشوند. همه این ها نشان می دهد تا چه حد نقش دستگاه تنفسی برای کارکرد
سالم قلب مهم است.
زمر
۲۲ -
اَفَمَن شَرَحَ اللُه صَدرَهُ لِلاِسلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِن رَبَّهِ فَوَیل
لِلقاسِیَهِ قُلُوبُهُم مِن ذِکرِاللهِ اُولئِکَ فی ضَلالٍ مُبینٍ وجل قلب (درمان ختم قلب)
حیرت و هراسی که به غزالی ضعیف در برابر هیبت وعظمت شیری هولناک
دست می دهد، می توان تمثیلی برای تصورِ مفهوم "وجل" گرفت. وجلی که به قلب مؤمن در
برابر خالق جهان هستی دست می دهد، چنین حالتی است، با این تفاوت که اولاً نسبت ضعف
و قدرت در اینجا بی نهایت است، ثانیاً احساس حیرت از ترس و وحشت نیست، بلکه از حیرت
و دل باختگی در برابر هیبتی است که به جای فرار جذب می کند و همچون عاشق، شیفته و
شیدا و ناآرام و سرگشته می سازد.
۱-
یک بار مهمترین صفت مؤمن را در همین
دلباختگی و حیرت زدگی در برابر ذکر خدا شمرده است؛
وقتی مقصد و مقصود، نزدیک و محدود باشد، همت و هنر چندانی نمی
طلبد، با تلاش مختصری می توان به آن دست یافت. هر قدر از دسترس دورتر باشد، انگیزه
قوی تری می طلبد. وقتی مقصد بس دور و دراز و مقصود بی نهایت باشد، هر تلاشی را هر
چند جانفرسا، باید ناچیز و کوچک شمرد.
آه، آه مِن قِلّهِ الزّادِ و طُولِ الطّریقِ و بُعدِ السَّفَرِ
وَ عَظیمِ المَورِدِ بار خدایا، ما را از دلبسته و زمینگیر شدن در منزلگاه های بین راه بیدار و بلند کن، تا با توشه تقوا، توان ادامه راه را کسب نماییم و در پیوستن به صالحین، در مسابقه سرعت و سبقت به سویت بشتابیم.
عوارض خارجی قلب
۱ – "غِل"
معنای "غِل" دشمنی و کینه است. قرآن به ما آموخته است دعا کنیم
در دل هایمان غِل (دشمنی و کینه ای) نسبت به مؤمنان جای نگیرد. (۱۵)
"ما ریشه هر گونه دشمنی و کینه ای را از سینه آنها برکندیم (در نتیجه ) برادروار، روبه روی یکدیگر (نه پشت بر هم) بر بلندی های شادی آفرین نشسته اند"
یعنی همانطور که در دنیا از اختلاف و ادبار دوری گزیده و با
اتحاد و اقبال، محیط امن و سلامتی پیرامون خود و در مناسبات با مردم بوجود آورده
بودند، امروز نیز بازتاب طبیعی همان رفتار را در بهشت دریافت می کنند. درمان: رحمت و رأفت
درمان غِل و غیظ را قرآن "رأفت و رحمت" یعنی مهربان و دلسوز
بودن قرار داده است. (۱۷) گویی مهربانی
ومحبت دارویی است که به تدریج آثار دشمنی و ددمنشی را از دل می زداید و روابط تیره
شده را به صفا و صمیمیت تبدیل می سازد.
حدید
۲۷ –
وَ
جَعلنا فی قُلُوبِ الَّذینَ اَتَّبِعُوهُ رأفهً وَ رَحمَهً ۲- زیغ معنای "زیغ" لغزیدن و انحراف از حق است. دل هیچ کس تضمین شده نیست، هر قلبی آمادگی این را دارد که هر لحظه بلغزد و مرتکب خطا و اشتباه شود، هر چند سوابق بلند مدتِ بسیار نیکویی هم داشته باشد. پس جز لطف و رحمت حق که توفیق ثبات قدم و استقامت عنایت کند، چاره ای نیست و همین است که پس از هدایت هم باید دعا کنیم از لغزش ها نگاهمان دارد.
رَبَّنا لاتُزِغ قُلُوبَنا بَعدِ اِذ هَدَیتَنا البته این خدا نیست که دل ها را می لغزاند، بلکه لغزاندن او بنا به قانون علت و معلولی، نیتجه لغزش خودِ بنده است، چنان که در باره بنی اسرائیل فرموده:
" فَلمّا زاغُوا اَزاغَ اللهُ قُلُوبِهِم" ۳ - صغو "صغاوت" نیز مفهومی مشابه "زیغ" یعنی تمایل از حق به سوی باطل دارد:
اِن تَتوبا فَقَد صَغَت قُلُوبَکُما درمان ۲و۳ – قلب منیب یک بار حضرت ابراهیم از خداوند خواسته بود " در روزی که مردم مبعوث می شوند او را خوار و شرمنده نکند، همان روزی که نه مال سودی دارد و نه فرزند. مگر آن که دل سالمی نزد خدا بیاورد" (۱۸) خداوند نیز خلیل خود را در کتابش با همین صفت نیز ستوده است:
وَاِنَّ مِن شیعَتِهِ لاِبراهیم، اِذجاءَ رَبَّهُ بِقَلبٍ
سَلیمٍ تنها مورد دیگری که قرآن از آوردن قلب نزد خدا، یعنی تحویل دادن این امانت به صاحب آن، سخن گفته است، به جای واژه "سلامت" ، واژه " منیب" را به کار برده است که نشانه یا اثر همان سلامت است:
و اُزلِفَ ِالجَنَّهُ لِلمُتّقین غَیرُ بَعیدٍ. هذا
ماتُوعَدُونِ لِکُلَّ اَوّابٍ حَفیظٍ – مَن خَشِیَ الرَّحمنَ بِالغَیبِ و جاءَ
بِقَلبٍ مُنیب.
منیب از مصدر "انابه" و از ریشه "نوب" است که همان مفهوم توبه
را دارد. اما توبه و بازگشتی مستمر و دائمی.
اِنَّ اِبرهیمَ لَحَلیمٌ اَوّاهٌ مُنیب
اصلاً عظمت ها و آیات گسترده در آسمان و زمین و کوه و دشت فقط
برای بندگان منیب بصیرت و یادآوری است (تَبصِرَهً وَ ذِکری لِکُلَّ عَبدٍ مُنیبٍ –
ق ۸)
و آیاتِ امنیت بخش نیز بر
همان ها نشانه است (اِنَّ فی ذلِکَ لایِهً لِکُلَّ عَبدٍ مُنیبٍ) ۴ - ریب "ریب" به حالتی از شک و تردید و دودلی می گویند که شخص را در بلاتکلیفی و سردرگمی نگه می دارد. وقتی ایمان عمیق و استوار نباشد، یا انگیزه های غیرخدایی آن را آسیب پذیر کرده باشد، دل آدمی ناآرام و نااستوار می گردد و دائماً تغییر موضع می دهد. نگاه کنید به این فراز که در مذمت منافقینی که به بهانه های مختلف از زیر بار مسئولیت دفاع از شهر و دیار خود شانه خالی می کردند، نازل شده است:
"... وَ ارتابَت قُلُوبُهُم فَهُم فی رَیبِهِمِ یَتَرَدَّدُون"
همچنین این فراز :
" لایزالُ بُنیانَهُمُ الّذی بَنُوا ریبَهً فی قُلُوبِهِم
اِلاّ اَن تُقَطَّعَ قُلُوبُهُم وَاللهُ عَلیمٌ حَکیمٌ" درمان: اطمینان و آرامش
نقطهِ مقابل شک و تردید و ریب، آرامش و اطمینان است که اضطراب
را از دل می راند و آن را آسوده می سازد. همانطور که در قلب مادی صنوبری شکل خود
شاهد نامنظم شدن ریتم قلبی و افزایش یا کاهش فشار خون، به عنوان علائمی از بیماری
هستیم، در قلب معنوی نیز این بالا و پایین رفتن های بی ثباتی یا آرامش و استواری
(اطمینان) را مشاهده می کنیم.
"اَلّذینَ آمَنوُا و تَطمَئِنَّ قُلُوبُهُم بِذِکرِاللهِ اَلا
بِذِکرِاللهِ تَطمَئِنُ القُلُوبُ" و رضایت واقعی را نیز که همان خشنود شدن همه جانبه خدا، خلق و خود است (راضیه مرضیه) برای کسانی قرار داده است که به چنین اطمینانی رسیده باشند.
یااَیَّتُهاالَّنفسُ اَلمُطمَئنَّهُ ارجِعی اِلیَّ رَبَکَ
راضِیَهً مَرضِیَهً فَادخُلی فی عِبادی وَ ادخُلُی جَنَّتی چنین است آرامش و اطمینانی که با طبیعت و ساختار وجودی قلب سازگار است، هر چند نومیدانِ از ملاقات رب و رسیدن به حضور او، که به دنیا دلبسته و مشتاق و مطمئن هستند، آن را باور نداشته باشند. (۱۹) ۵ – حمیّت "حمیّت" که از خشم سرچشمه می گیرد و رگ گردن و رنگ صورت را به راست و سرخ شدن تبدیل می سازد، حالتی از غیرت ورزی است که در "حمایت" از خودی ها (وابستگان به خانواده، قبیله، مملکت) بروز می کند. چنین غیرتی اگر به خاطر دفاع از حق باشد،البته محمود است، اما معمولاً به صورت تعصب آمیزی در دفاع از همفکران سیاسی و مذهبی، بدون توجه به حق یا باطل بودن عملکرد آنان نمود پیدا می کند و ریشه و انگیزه ای جز خودخواهی، در بعد گسترده تر فردی آن، ندارد. درمان : سکینه نقطه مقابلِ این جوش و خروش ها و غیرت ورزی های جاهلانه، که اغلب موجب زد و خورد و کشت و کشتارهای خونین هم می شود، "سکینه" یعنی خونسردی و آرامشی است که خداوند در دل انسان های صاحب تقوا و اراده قرار می دهد. نگاه کنید به آیه ذیل:
"اِذجَعَلَ اَلَّذینَ کَفَرُوا فی قُلُوبِهِمُ الحَمَّیهَ
حَمِیَّه الجاهِلِیَّهَ فَاَنزَلَ اللهُ سَکینَتَهُ عَلَی رَسُولِهِ وَ عَلَی
المُؤمنینَ وَ اَلزَمَهُم کَلِمَه التَّقوی ..." در آیه فوق همان طور که ملاحظه می کنید دو واژه "حمیت" و "سکینه" در برابر هم قرار گرفته است. بی توجهی ها و سهل انگاری ها
۱ - غفلت غفلت همان بی توجهی و سهل انگاری و سهوی است که دامنگیر آدمی می شود، ضدّ غفلت "یقظه" یعنی بیداری و هشیاری است که موجب مراقبت در انجام مسئولیت ها می شود. قرآن، غفلت قلب ها از ذکر خدا را ناشی از پیروی هوای نفس شمرده است: وَلا تُطعِ مَن اَغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِکرِنا وَ اَتَّبَعَ هَویهُ وَ کانَ اَمرُهُ فُرُطاً (کهف ۲۷) ۲- غمره
به آبی که محلی را در خود بپوشاند و غرق کند، "غمره" می گویند.
غمرات نیز شداید مرگ است که انسان را احاطه می کند. به همین ترتیب بی توجهی و غفلتی
که دل را مشغول و اسیر کند غمره می گویند، بیشتر آدمیان آنچنان در گرفتاری های
روزمره و اشتغالات دنیایی غرق می شوند که از همسایه دیوار به دیوار خود هم بی خبر
می مانند. لازم نیست این اشتغالات حتماً باطل باشد، گاهی پرداختن بیش از حد به همسر
و فرزند، فرو رفتن در درس و تحقیق یا کارو حرفه و هنر و ... آنچنان آدمی را اسیر می
کند که ابعاد وجودی و استعدادهای دیگر خود را ضایع می سازد و انسانی تک ساحتی یا یک
بعدی می گردد.
بَل قُلُوبُهُم فی غَمرَهٍ مِن هذا وَ لَهُم اَعمالٌ دُونِ
ذلِکَ هُم لَها عامِلُونَ ( مؤمنون
۶۳)
"لهو" به چیزی می گویند که آدمی را آنچنان به خود مشغول و غافل
کند که ازکارهای اساسی و مهم بازماند. به همین دلیل دنیا را که پرداختن غافلانه به
آن موجب فراموشی آخرت می گردد، "لهو" نامیده اند. (انعام
۳۲)، حتی توجه به اموال و اولاد که کسب و صرف وقت برای
آن بسیار توصیه شده است، اگر از حد متعادل و مجاز تجاوز کند و موجب بازماندن انسان
از انجام وظایف دیگر نسبت به خلق خدا و طاعت پروردگار گردد، "لهو" خوانده می شود.
(فتح ۱۲)
" (روز) حساب مردم به آنان نزدیک شده است، در حالی که غرق غفلتِ
ناشی از رویگردانی هستند. هر سخن تازه ای از پروردگارشان بر آنها می رسد، به بازی
(نه جدی و مسئولانه) با آن برخورد می کنند، چرا که دل های آن به لهو مشغول است ..."
۴ – اثم
مفهوم گناه در قرآن با واژه های مختلفی از جمله: جرم، ذنب، ظلم،
اثم و ... بیان شده است که هر کدام از زاویه معینی گناه را تعریف می کنند، به نظر
می رسد واژه "اثم" که مفهوم تنگ نظری، محدودیت ظرف وجودی و خودبینی دارد، به ریشه و
علت گناه اشاره داشته باشد. بررسی اجمالی آیاتی که این واژه در آنها به کار رفته
است، به خوبی نشان می دهد که "من" را محور قرار دادن، چگونه موجب فراموشی "او" و
فرو رفتن در پیله محدود و بسته پندارهای فردی می گردد. ... وَلاتَکتُمُواالشَّهادَهَ وَ مَن یَکتُمها فَاِنَّهُ آثِمٌ قَلبُهُ ...( بقره۲۸۳) ۵ - عمی (کوری)
شگفت آن که قرآن کوری را هم، به جای چشم، به قلب نسبت داده است،
مگر نه این است که چشم برای دیدن، و دیدن برای بصیرت است. پس اگر از مشاهدات مکرر
خود، بینش و بصیرتی نیافتیم، چشم دلمان کور شده است. هر چند چشمان ظاهری سالمی هم
داشته باشیم.
اَفَلَم یَسیرُوا فِی الاَرضِ فَتَکُونَ لَهُم قُلُوبٌ
یَعقِلونَ بِها او اذانٌ یَسمَعُونَ بِها فَاِنَّها لاَتعمَی الاَبصارُ وَ لکِن
تَعمَی القُلُوبُ اَلَّتی فِی الصُّدُورِ
به نگاهی که توأم با توجه و تدبر باشد "نظر" می گویند. خداوند
در شأن ابرار (نیکان گسترده نظر و عمل) فرموده است: ابرار در متن نعمت ها قرار
گرفته و از "ارائک" ( تکیه گاه و افق های بلندی) می نگرند!
۱ -
سوره و آیات مدثر
۳۱ - محمد
۲۰ و ۲۹ –
احزاب ۳۲ و
۶۰ - نور ۵۰ –
حج ۵۳ –
توبه ۱۲۵ –
انفال ۴۹ – مائده
۵۲ – |
||||||||||||||||||||||||